جمعى از نويسندگان

266

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

مرحوم آيت الله نجابت مىفرمودند : « در جلسه‌اى تنها خدمت آقاى قاضى ، رضوان خدا بر ايشان ، مشرف شده بودم . بنده بودم و آقاى قاضى . سخن از حضرت آيت الله حاج آقا محمدجواد انصارى همدانى شد . ايشان فرمودند : « كه اين بزرگوار خدا را به وحدانيت شناخته است » كه چنين چيزى نصيب كمتر كسى مىشود . بنده چون محضر آقاى قاضى انس تام داشتم بدون غش و از روى صرف دوستى عرض كردم كه : آقا ! آيا آقاى انصارى خدمت شما مشرف شدند ؟ آقاى قاضى فرمودند : بنا بود بيايند . برخى آمدند و براى ايشان وقت گرفتند . گفتم عصر سه شنبه بيايند . صبح سه‌شنبه كه شد ديدم و فهميدم كه اين بزرگوار بدون فلان آقا جايى نمىرود . « مرحوم آيت الله نجابت مىفرمودند كه آن آقايى كه مرحوم آقاى قاضى به او اشاره داشتند و همه جا همراه آقاى انصارى بود ، سى سال با اقاى انصارى رفيق بود و بيست سال با آقاى قاضى رفيق بود . چون سيد هم بود هر دو احترامش مىكردند » سپس مرحوم آيت الله نجابت چنين ادامه دادند : « آقاى قاضى فرمودند : من ديدم آقاى انصارى اگر بخواهد عصر سه‌شنبه بيايد با اين شخص مىآيد و اين شخض زير بار توحيد نرفته است و خودش را همه كاره مىداند [ نه خدا را ] . مؤمن است ، متقى است ، اولاد پيامبر است ولى زير بار توحيد نرفته است [ و به تعبير حافظ رند نيست و درمجلس رندان نمىتواند بنشيند ] من تأملى كردم ديدم آقاى انصارى نه قصه مىخواهد ، نه استغفرالله تحذير مىخواهد فقط مىخواهد موضوع سخن راجع به معرفت خدا به وحدانيت باشد . يعنى غير از توحيد هيچ نمىخواهد . فقط فهم مى خواهد و يا تذكر . ديدم با بودن آن سيد كه زير بار توحيد نرفته است نمىتوان از معارف بلند سخن گفت و وقت اين مرد محترم ( آقاى انصارى ) ضايع خواهد شد . پس آمدن ايشان به اين‌جا لغو خواهد بود . چرا كه اگر سخن توحيد باشد ، ايشان استفاده مىكنند و اگر سخن توحيد نباشد استفاده نمىكند و وقتش هدر مىرود لذا [ در عالم معنى ] گفتم : « لازم نيست بيايى » . مرحوم آيت الله نجابت فرمودند : « مدتى پس از وفات آقاى قاضى ، محضر آقاى انصارى محظوظ بوديم . از ايشان - نه از روى سر سوزن غرض خاص و نه به خاطر سر سوزن نتيجه‌گيرى خاص سئوال كردم كه : آيا شما محضر آقاى قاضى مشرف شديد ؟ ايشان آهى كشيدند و با نهايت تأثر فرمودند : من در كوفه بودم . رفتند برايم از آقاى قاضى وقت گرفتند قرار شد عصر سه‌شنبه ساعت سه و نيم بعد از ظهر خدمت ايشان مشرف بشوم . آن روز سه‌شنبه با فلان سيد ، ساعت دو بعد از ظهر از كوفه راه افتاديم به طرف نجف اشرف و از آن جا به جُدَيده رفتيم كه منزل آقاى قاضى آن جا بود . ساعت سه و نيم رسيديم سركوچه‌ى آقاى قاضى تا رسيديم سر كوچه ديدم قلبم بلند مى گويد : لازم نيست بيايى ،